فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

81

چهارده رساله ( فارسى )

بدانك چون مرد در كشتى نشيند و كشتى نزديك كنار « 1 » دريا باشد چنان پندارد « 2 » كه كشتى ساكن است كنارهء دريا در حركت آن غلط است زيرا كه كشتى در حركت است و كنارهء « 3 » دريا ساكن چون روح انسانى را در كشتى بدن « 4 » نشاندند و آن كشتى را در درياء ادوار « 5 » انداختند مرد مىپندارد كه كشتى تن ساكن است و درياء روزگار در حركت و آن غلط است زيرا كه كشتى حيوة جسمانى كه بواسطه جسد حاصل مىشود در حركت است و درياء ادوار روزگار باقى پس هر كس كه قوّت بصيرت او بحدّى برسد كه چيزهائى كه « 6 » باشد همچنان بيند كه باشد از تغيّر احوال روزگار نرنجد و از اينجاست كه مهتر عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدعا گفت ارنى الأشياء كما هى يعنى مر مرا بنماى چيزها را چنان كه باشد « 7 » . فصل دوم در فناء اين جثّه مشاهد . اين تن را از براى بقا نيافريده‌اند زيرا كه به چشم مىبينم كه اين تن را از حالى بحالى ديگر مىشود كودك بود جوان شد جوان بود پير شد پس اگر باقى بودى بر يك حال قرار گرفته بودى . چون هرگز بر حال خود قرار نگرفت پس او را از براى بقا نيافريده باشند پس هر كس كه از وى بقا طمع دارد چون نيابد برنجد او را از خود بايد رنجيد كه چرا از ناپاينده پايندگى « 8 » طمع كرده است . فصل سيوم در بيان حقيقت روح انسانى . تا مرد حقيقت خود بازنيابد او را از مرگ فراغت حاصل نشود . بايد دانستن كه تو ديگرى و تن تو چيز ديگرست و دلايل اين سخن « 9 » بسيار است

--> ( 1 ) - بكرانه ( 2 ) - بيند ( 3 ) - كرانه ( 4 ) - تن ( 5 ) - دنيا الدنيا بحر عميق قد غرق فيه خلق كثير ( 6 ) - چنان كه آن چيزهاست ( 7 ) - يك حال ( 8 ) - ناپاينده طمع داشت ( 9 ) - سخت بخواب غفلتى بيدار بينى اهل عالم را * اگر بيدار گردى خواب بيداران شود پيدا